برای مراجعه به مشاور یا روانشناس لازم نیست حتماً به نقطهای رسیده باشیم که مشکل خیلی شدید شدهباشه و یا حس کنیم که دیگه توان ادامه دادن نداریم.
خیلی وقتها مسئله هنوز قابل مدیریت به نظر میرسه، اما داره آرومآروم روی کیفیت زندگی، روابط، درس، کار یا حال روانی ما تأثیر میذاره.
بعضی نشونهها میتونن بهمون بگن که بهتره به جای تنهایی تلاش کردن، از یه متخصص کمک بگیریم. توی این پست قراره تعدادی از همین نشونهها رو براتون بگم.

۱- وقتی مشکل برای مدت زیادی ادامه پیدا کرده
همهی ما دورههای سخت داریم. ممکنه چند روز مضطرب، غمگین، بیحوصله یا عصبی باشیم و بعد کمکم حالمون بهتر بشه.
اما اگر هفتهها یا ماههاست یک مسئله همراهته و با وجود تلاشهایی که کردی تغییر قابلتوجهی نکرده، مراجعه به یه مشاور میتونه مفید باشه.

۲- وقتی مشکل داره روی زندگی روزمرهات اثر میذاره
یکی از مهمترین معیارها اینه که ببینیم مسئله چقدر توی عملکرد روزانهمون دخالت میکنه.
مثلاً شاید اضطرابت باعث شده باشه از بیرون رفتن، رانندگی، دانشگاه، محل کار یا موقعیتهای اجتماعی اجتناب کنی.
یا مودِ پایینت باعث شده باشه نتونی به کارهات برسی.
یا مشکل تمرکز باعث بشه درس یا کارت دائماً عقب بیفته.
یا افکار و نگرانیهات اونقدر وقت میگیرن که بخش قابلتوجهی از روزت صرف اونها میشه. و...

۳-وقتی برای اینکه حال بدی رو تجربه نکنی، زندگیت رو محدود کردی
ممکنه ظاهراً حال بدی نداشته باشی، چون زندگی خودت رو طوری تنظیم کردی که با چیزهای اضطرابآور مواجه نشی.
مثلاً مهمونی نمیری چون اضطراب میگیری.
برای شغل خاصی اقدام نمیکنی چون از مصاحبه میترسی. تنهایی جایی نمیری.
وارد رابطه نمیشی چون از طرد شدن میترسی.
در این شرایط ممکنه با خودت بگی: «من که مشکلی ندارم؛ فقط این کارها رو دوست ندارم.»
ولی در حقیقت، ترس و اضطراب دارن به جای تو تعیین میکنن چه کارهایی بکنی و چه کارهایی نکنی.

۴- وقتی احساساتت خیلی شدید یا کنترلناپذیر شدن
غم، ترس، خشم، حسادت، شرم و اضطراب همگی احساسات طبیعی هستن.
اما اگر شدت احساساتِت معمولاً خیلی بیشتر از اتفاقیه که افتاده، مدت زیادی طول میکشه آروم بشی یا وقتی هیجانی میشی رفتارهایی انجام میدی که بعداً ازشون پشیمون میشی، میشه روی تنظیم هیجان با کمک متخصص کار کرد.
طبیعتا هدف مشاوره این نیست که آدم دیگه عصبانی یا ناراحت نشه؛ هدف اینه که احساسات کمتر کنترل رفتار و زندگی آدم رو به دست بگیرن.

۵- وقتی یک الگوی تکراری مدام توی زندگیت اتفاق میافته
گاهی مشکل از یه اتفاق خاص فراتره؛ در واقع یک الگوئه.
مثلاً همیشه وارد روابط مشابهی میشی.
دائماً کارها رو تا لحظهی آخر عقب میاندازی.
هر بار برنامه میریزی و بعد از چند روز رهاش میکنی.
مدام خودت رو با دیگران مقایسه میکنی.
هر بار که شرایط خوب پیش نمیره، کاملاً ناامید میشی.
وقتی یک مسئله بارها با شکلهای مختلف تکرار میشه، ممکنه ارزش داشته باشه به جای حل کردن تکتک اتفاقات، خودِ الگوی پشت اونها بررسی بشه.

۶- وقتی تقریباً همیشه نگران چیزی هستی
نگرانی گاهی کاملاً طبیعیه. ولی اگر ذهنت تقریباً همیشه دنبال یه موضوعی برای نگرانی میگرده و وقتی یک مشکل حل میشه، بلافاصله مشکل بعدی جاش رو میگیره، بهتره موضوع جدیتر بررسی بشه.
(خصوصا اگر نگرانی با علائمی مثل بیقراری، تنش عضلانی، تحریکپذیری، مشکل تمرکز یا اختلال خواب همراه شده باشه.)

۷- وقتی چیزهایی که قبلاً لذتبخش بودن دیگه برات جذاب نیستن
اگر متوجه شدی چیزهایی که قبلاً دوست داشتی دیگه تقریباً هیچ لذتی برات ندارن، انگیزهات بهشدت پایین اومده یا بیشتر روزها احساس پوچی و غم میکنی، شایذ بهتر باشه این تغییر رو نادیده نگیری.
بهخصوص اگر همراه با تغییر خواب و اشتها و انرژی و تمرکز باشه.

۸- وقتی رابطهات با خودت خیلی آسیب دیده
اگر بخش زیادی از گفتوگوی درونیت شامل تحقیر خودته، شاید نیاز به کمک داری.
یه نگاه به این جملهها بنداز و ببین چقدر از اینا رو به خودت میگی.
«من به درد نمیخورم.»
«همه از من بهترن.»
«هیچ کاری رو درست انجام نمیدم.»
«از خودم بدم میاد.»
«من همیشه کارها رو خراب میکنم»

۹- وقتی روابطت مرتب دچار مشکل میشن
اگر احساس میکنی یه الگوی ناسالم در روابط مختلفت تکرار میشه، تراپی میتونه فضای خوبی برای شناخت این الگوها باشه.
مثلا اگر دائماً در روابطت تعارض شدید داری، نمیتونی مرز بذاری، بیش از حد به دیگران وابسته میشی، یا برعکس از صمیمیت فرار میکنی و ترس شدیدی از رها شدن داری.

۱۰- وقتی اتفاق سختی افتاده و کنار اومدن باهاش دشواره
مرگ یک عزیز، طلاق، بیماری، از دست دادن شغل، مهاجرت، تجربه ی خشونت فیزیکی، تصادف یا اتفاقات ترسناک میتونن برای مدتی حال آدم رو بههم بریزن.
اگر احساس میکنی نمیتونی با اون اتفاق کنار بیای و اون تجربه همچنان به شکل قابلتوجهی زندگی امروزت رو تحت تأثیر قرار میده، کمک حرفهای میتونه مفید باشه.

۱۱- وقتی راهکارهای خودت دیگه جواب نمیدن
شاید کتاب خوندی، برنامه نوشتی، ورزش کردی، با دوستات صحبت کردی، مدیتیشن کردی و بارها تصمیم گرفتی خودت مسئله رو حل کنی... ولی موفق نشدی.
این کارها میتونن مفید باشن، اما اگر مدت زیادیه داری تلاش میکنی و همچنان در همون نقطه گیر کردی، شاید مسئله به چیزی بیشتر از «تلاش کردن» احتیاج داشته باشه.
مراجعه به متخصص شکست در خودیاری نیست. گاهی دقیقاً قدم بعدیِ خودیاریه.

۱۲- وقتی برای تحمل احساساتت به رفتارهای آسیبزا پناه میبری
مصرف الکل یا مواد، پرخوری یا محدود کردن شدید غذا(اختلالات خوردن)، آسیب زدن به خود، رفتارهای جنسی پرخطر، قمار و...
اینا مثالهایی از رفتارهای پرخطر و ناسالم هستن که در طولانیمدت به ما آسیب میزنن، اما گاهی دلیل بروزشون مشکلات عمیقتریه که سعی داریم ازشون فرار کنیم.

۱۳- وقتی مشکل مشخصی نداری، اما میخوای خودت رو بهتر بشناسی
جلسهی مشاوره فقط برای زمان بحران نیست.
بعضی آدمها برای شناخت الگوهای رفتاری خودشون، تصمیمگیری بهتر، بهبود روابط، افزایش عزتنفس، شناخت نیازها و ارزشها یا عبور از یک دورهی تغییر به مشاور مراجعه میکنن.
پس اگه دغدغهی بهتر کردن سبک زندگیت رو داری ولی نمیدونی از کجا شروع کنی، مشاوره میتونه قدم خوبی باشه. (البته در این زمینه، کوچینگ هم یه انتخاب خوبِ دیگه محسوب میشه. اما کوچ حرفهای، نه از این آدمای رندوم اینستاگرامی!)

و مهمتر از همه:
۱۴- وقتی امنیت خودت یا دیگران مطرحه
اگر افکار جدی دربارهی خودکشی یا آسیب زدن به خودت داری، احساس میکنی ممکنه کنترل رفتارت رو از دست بدی، قصد یا برنامهای برای آسیب زدن داری، یا علائمی مثل توهم، آشفتگی شدید یا قطع ارتباط با واقعیت رو تجربه میکنی، این دیگه به موضوع حساس و فوریه.
در چنین شرایطی باید کمک فوری و حضوری از خدمات اورژانسی، مراکز درمانی یا یک فرد قابلاعتماد و در دسترس گرفته بشه.
در نهایت، تنها معیاری که وجود داره اینه: من شرایط کنونی رو دوست ندارم و میخوام تغییرش بدم. اما برای این تغییر احتیاج به یه همراه، یا یه راهنما دارم.
پینوشت: اگر این مطلب رو خوندی و خودت رو توی یک یا چندتا از این موارد دیدی، لازم نیست نگرانِ پیدا کردن مشاور باشی. کافیه به من پیام بدی. دریم کُر همیشه و در هر شرایطی کنارته دوست من.~